سیدعطاءالله مهاجرانی

تمایزی روشن و ترجیح معناداری در سخنان شهید آیت‌الله خامنه‌ای در سنجش اهمیت و اعتبار تاریخ و رمان و برتری رمان بر تاریخ دیده می‌شود. در این سنجش به رمان «بینوایان» نوشته ویکتور هوگو (۱۸۰۲ ـ ۱۸۸۵) و «جنگ و صلح» لئون تولستوی (۱۸۲۸ ـ ۱۹۱۰) و «گذار رنجها» نوشته الکسی نیکولایویچ تولستوی (۱۸۸۳ ـ ۱۹۴۵) و «دن آرام» میخائیل شولوخوف (۱۹۰۵ ـ ۱۹۸۴) بارها در دیدارها اشاره کرده‌اند تاریخ مانند پوسته و پیکره است،‌ رمان همانند مغز و روح؛ تاریخ ظواهر و صورت پدیده‌ها را می‌بیند و می‌نگارد، رمان و ادبیات وارد چگونگی و چرایی پدیده‌ها می‌شود. 
بی‌جهت نیست که وقتی در فرانسه نظرسنجی کرده بودند که کدام کتاب برای معرفی فرانسه به جهان مناسب‌تر است، اکثریت به بینوایان رای داده بودند و نه به کتاب‌های مشهور تاریخ فرانسه.
اعتبار «تاریخ بیهقی» از همین زاویه است که بخشهایی از تاریخ، مثل داستان شگفت‌انگیز «بر دار کردن حسنک وزیر» از سیاق و چارچوب روایت تاریخی رسمی و خشک خارج و تبدیل به روایت زنده رمان‌وار شده است. ابوالفضل بیهقی (۳۸۵ ـ ۴۷۰ق/ ۹۹۵ ـ ۱۰۷۷م) که خواسته است در نوشتن تاریخ خویش «داد این تاریخ به تمامی بدهد» و «شرط تاریخ تمامی به جای آورد.» ۱
چنین شیوه نگارش را در مرگ بونصر مُشکان (دبیر دیوان رسالت سلطان محمود و سلطان مسعود غزنوی، درگذشته ۴۳۱ق) روایت کرده است:
«و چون روزگار این مِهتر به پایان آمد... قلم را لَختی بر وی بگریانم و از نظم و نثر بزرگان که چنین مردم و چنین مصیبت را آمده است، بازنمایم تا تشفیی باشد مرا و خوانندگان را.»۲
«قلم را گریاندن» و «تشفی پیدا کردن»، دیگر از مقوله نگارش تاریخ رسمی و صوری نیست. جان نویسنده و خوانندگان بی‌قرار و متلاطم است. بیهقی می‌خواهد با گریه قلم، جانها قرار و آرام بیابند؛ چنان‌که مولانا جلال‌الدین بلخی از روایت قصه‌های مثنوی چنین روایتی دارد:
بازگو تا قصـه درمان‌ها شـود
بازگو  تا  راحـت جانها شـود
بازگو  کز  ظلم   آن   استم نما
صدهزاران زخم دارد جان ما
در واقع روایتگری جان و روح انسان را آرام می‌کند؛ چنان‌که در پرده پنجم صحنه سوم نمایشنامه مکبث، در قلعه دانسینین، هنگامی که مکبث آماده رفتن برای جنگ است، از پزشک درباره بیمار (همسرش) می‌پرسد:
ـ بیمارت چگونه است پزشک؟
پزشک: چندان بیمار نیست، خداوندگارا، که هجوم خیال‌ها آسوده‌اش نمی‌گذارد.
 مکبث: درمانش کن، خاطر بیمار را درمان نمی‌توانی کرد؟ اندوه ریشه‌کرده در جان را از آن برنمی‌توانی کَند؟ نقش پریشانی را از مغز نمی‌توانی برد؟ با نوشدارویی فراموشی را، بار گران افتاده بر دل را از سینة گرانبار، نمی‌توانی سترد؟
پزشک: این دردی است که بیمار خود می‌تواند درمان کند.۲
 این درمان با روایت امکان‌پذیر است.
دکتر عبدالحسین زرین‌کوب (۱۳۰۱ ـ ۱۳۷۸ش) بیمار و در بیمارستانی قدیمی و کوچک در نزدیکی دانشگاه تهران بستری بود. به دیدنش رفتم. در بستر، محزون و نزار بود؛ دستش می‌لرزید. کتاب  Discourse de la méthode  (گفتار در روش شناخت) نوشته رنه دکارت به زبان فرانسه با قطع جیبی در دستش بود، کتاب رنگ و رو رفته با جلد سفید و خطوط زبان فرانسه به آبی کم‌رنگ بود. پیدا بود کتاب را بارها بازخوانی کرده است. گفت: «در نگارش کتاب تاریخ "روزگاران" وقتی به حمله مغول رسیدم، حالم دگرگون شد. صدای ضجه‌ها در گوشم پیچیده بود. کشتارها، آوارگی‌های یک ملت؛ نابودی شهری مانند نیشابور که چلچراغ فرهنگ و اندیشه و آبادانی بود. از پا افتادم، بیمار و بستری شدم. پزشک گفت بایست چند هفته‌ای در بیمارستان بمانم.» 
وقتی روزگاران را می‌خوانیم، فقط تاریخ رسمی و خشک نیست. مانند رمان روایت شده است؛ اما رمان مانند بینوایان، جنگ و صلح، دُن آرام یا رمان‌های بارگاس یوسا (رمان‌نویس اهل پرو و برنده نوبل ادبیات، ۱۹۳۶ ـ ۲۰۲۵) در روزگار ما مانند رمان «روزگار سخت» درباره کودتای آمریکا در گواتمالا در سال ۱۹۵۴ و یا رمان کوتاه «شازده احتجاب» نوشته هوشنگ گلشیری (۱۳۱۶ ـ ۱۳۷۹) درباره استبداد و قساوت عصر قاجاری عمق و درخشندگی دیگری دارد.
بیان هنری
شهید امام خامنه‌ای در دیدار با وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و همکاران در تاریخ ۲۱ اردیبهشت ۱۳۶۵ (در دوران ریاست‌جمهوری) درباره نسبت بین تاریخ و رمان گفته‌اند:
«هیچ بیانی نمی‌تواند تاریخ را مثل داستان و قصه بیان کند. وقتی درباره تاریخ به زبان غیرهنری حرف می‌زنیم، مثل این است که از فاصله ده‌هزار پایی با زمین، از شهری عکس برمی‌داریم. طبیعتاً ابعاد شهر و خیابان‌های اصلی شهر هم پیداست؛ اما در آنجا آدمها چه کار می‌کنند؟ خوبند؟ بدند؟ فقیرند یا غنی‌اند؟ دعوا می‌کنند یا می‌رقصند؟ راحت‌اند یا خوابند؟ اصلاً هیچ چیزی معلوم نیست. تاریخ از آن بالا، از [ارتفاع] ده‌هزار پایی، شهری را عکسبرداری می‌کند و به ما نشان می‌دهد. یک وقت شما وارد شهری می‌شوید، به کوچه و خیابان شهر می‌روید، با افرادش حرف می‌زنید و از خانه‌ها عکس برمی‌دارید. از اتاق‌ها، از اسباب‌بازی بچه‌ها، از بوسیدن یک فرزند توسط مادرش، همه اینها را ترسیم می‌کنید و در یک عکس جلوی ما می‌گذارید. البته یک کوچه است، یک خیابان است، همه شهر نیست، اما می‌توان آن را تعمیم داد. این بیان هنری تاریخ است. «قصه» این است. هیچ بیانی مثل کتاب معروف شولوخوف «دن آرام» نمی‌تواند انقلاب اکتبر را نشان دهد. او به یک منطقه قزاق رفته و از آنجا قضایا را برای ما شرح داده است؛ اما همه روستاها، منطقه قزاق‌نشین است. فرق نمی‌کند. در سیبری هم قضیه همین است. او ماجرا را برای ما نقل می‌کند. ما از نزدیک می‌بینیم. آن کتاب «گذار از رنجها» (نوشته آلکسی تولستوی) هم همین‌طور است. اینها جزئیات را بیان می‌کنند.»۴
ادامه دارد
پی‌نوشت‌ها:
۱. ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی، تاریخ بیهقی ، تصحیح دکتر محمدجعفر یاحقی، مهدی سیدی، تهران، انتشارات سخن، ۱۳۸۸ ج۱، ص۹
۲. همان، ص۶۱۴
۳. مکبث، ویلیام شکسپیر، ترجمه داریوش آشوری، تهران، نشر آگه، ۱۳۹۱، ص۱۰۹
۴. دیدار شهید آیت‌الله خامنه‌ای در دوران ریاست‌جمهوری در ۲۱ اردیبهشت ۱۳۶۵ با وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و معاونان

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی